فضائل اخلاقی
نیکی و نیکوکاری، امری پسندیده و ستودنی است. یکی از اساسی ترین دستورات دینی در حوزه اخلاق اجتماعی، احسان و نیکوکاری است. احسان و نیکی شامل هرگونه خیررسانی به دیگران می شود؛ تا جایی که می توان مقام احسان را از والاترین فضایل متقین و مؤمنان دانست. احسان به عنوان فضیلت انسانی و عبادتی بزرگ، همواره از سوی بشر مورد توجه و تشویق بوده است. حتی بسیاری از مردمان با آنکه خود را اهل احسان نمی شمارند، به اهل آن احترام ویژه ای می گذارند و نیکوکاران، از سوی همه بشر، مورد توجه و ستایش هستند. در اینجا گزیده ای از اشعار احسان و نیکی از نظر می گذرد.
فضلیتی به نام عیب پوشی:
یکی از توصیه های دین اسلام، عیب پوشی های بندگان خداست. بیان عیب های افراد چه در غیاب آنها که غیبت به شمار می رود و چه در حضورشان از گناهان سنگینی است که گاه پی آمدهای جبران ناپذیری به همراه دارد.1
عیب جویی بلای بزرگی است که همواره آدمیان را تهدید می کند و بسا کسانی که به شدت به آن گرفتارند، بی آن که عیب جویی خویش را عیبی بزرگ به شمار آورند. عیب جویی، کینه و عداوت می آفریند و پیوندها را بر هم می زند و انسان ها را از یکدیگر دور می سازد و در مقابل، عیب پوشی مایه تحکیم دوستی و محبت و موجب تقویت روابط اجتماعی و اعتماد و اطمینان افراد به هم است، عیب پوشی از صفات حضرت باری تعالی است و به تعبیر راستین حافظ:
رندی حافظ نه گناهی است صعب با کرم پادشه پرده پوش
بر این اساس آدمی با عیب پوشی از دیگران، آیینه خداوند می شود و از این راه به یکی از رموز دلبری و دلربایی دست می یابد؛ همان گونه که از رموز دلبری پروردگار، پرده پوشی آن ذات پاک، از گناهان و لغزش های بندگان خطاکار خویش است. در حدیثی دل نشین از حضرت علی علیه السلاممی خوانیم: «عیب های مردم را تا حد ممکن پوشیده بدار، چنان که دوست می داری خداوند، عیب های تو را از چشم مردم پنهان بدارد».2
به شکر آنکه خدا عیب من نهفت از خلق ز عیب خلق همان به که چشم در پوشم
حدیث (1) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجهِها و َاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً و َتَزيدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ؛
صدقه بجا و نيكوكارى و نيكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوشبختى تبديل و عمر را زياد و از مرگ بدجلوگيرى مى كند.
نهج الفصاحه ص 549 ، ح 1869
حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
عَلَيكُم بِالصِّدقِ فَاِنَّهُ مَعَ البِرِّ وَ هُما فِى الجَنَّةِ وَ ايّاكُم وَ الكِذبِ فَاِنَّهُ مَعَ الفُجورِ وَ هُما فِى النّارِ ؛
شما را سفارش مى كنم به راستگويى، كه راستگويى با نيكوكارى همراه است و هر دو در بهشت اند و از دروغگويى بپرهيزيد كه دروغگويى همراه با بدكارى است و هر دو در جهنم اند.
نهج الفصاحه ص 572 ، ح 1976
اصول مسائل اخلاقى در قرآن و روایات
قبل از ورود در این بحث لازم استیک نگاه اجمالى به اصول مسائل اخلاقى در مکتبهاى دیگر بیندازیم.
1- گروهى از فلاسفه قدیم که از بنیانگذاران علم اخلاق محسوب مىشوند، براى اخلاق اصول چهارگانه قائل بودند; و به تعبیر دیگر، فضائل اخلاقى را در چهار اصل خلاصه کردهاند:
1- حکمت
2- عفت
3- شجاعت
4- عدالت
و گاه خداپرستى را هم به آن ضمیمه کرده و آن را به پنج اصل رساندهاند.
بنیانگذار این مکتب را «سقراط» مىتوان شمرده; او معتقد بود:
«نیکوکارى (و اخلاق) بسته به تشخیص نیک و بد (یعنى دانائى) است، و فضیلتبطور مطلق جز دانش و حکمت چیزى نیست; اما دانش چون در مورد ترس و بىباکى، یعنى آگاهى بر این که از چه چیز باید ترسید، و از چه چیز باید نترسید ملاحظه شود، «شجاعت» است، و هرگاه درباره تمناهاى نفسانى به کار رود «عفت» خوانده مىشود، و هرگاه علم به قواعدى که حاکم بر روابط مردم نسبتبه یکدیگر است منظور گردد «عدالت» است، و اگر وظائف انسان سبتبه خالق در نظر گرفته شود «دیندارى و خداپرستى» است. این فضائل پنجگانه، یعنى حکمت، شجاعت، عفت، عدالت و خداپرستى، اصول نخستین اخلاق سقراطى است.» (1)
بسیارى از دانشمندان اسلام که درباره علم اخلاق کتاب نوشته یا بحثهایى داشتهاند، این اصول چهارگانه یا پنجگانه را پذیرفته و دقتهاى بیشترى روى آن به عمل آورده، و پایههاى محکمترى براى آن چیدهاند، و آن را مبناى نگرشهاى اخلاقى خود در همه زمینهها قرار دادهاند.
قال الاِْمامُ الْعَسْكَرىّ عليه السلام: لايَعْرِفُ النِّعْـمَةَ اِلاَّ الشاكِرُ، وَ لا يَشْكُرُ النِّعْمَةَ اِلاَّ الْعارِفُ. [اعلام الدين 313]
امام عسكرى عليه السلام فرمود: نعمت را جـز سپاسگزار كسى نمى شـناسد و جز عارف و دانا نعمت را سپاسگزارى نمى كند.
قال الاِْمامُ الْعَسْكَرىّ عليه السلام: مَنْ كانَ الْوَرَعُ سَجيَّتَهُ، وَ الْكَرَمُ طَبيعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ، كَثُرَ صَديقُهُ وَ الثَّناءُ عَلَيْهِ، وَ انْتَصَرَ مِنْ أَعْدائِهِ بِحُسْنِ الثَّناءِ عَلَيْهِ. [اعلام الدين 314]
امام عسكرى عليه السلام فرمود: كسى كه پارسايى جزء سرشت او وجود و سخاوت جزء طبيعت او و بردبارى دوست او گردد دوستانش و تعريف او زياد خواهد شد و از دشمنانش با ستايش كردن بر او انتقام مى گيرد.
قالَ الاْءمامُ الْعَسْكَرىّ عليه السلام: مِنَ التَواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ. [بحارالانوار 78: 372 ح 9]
امام عسكرى عليه السلام فرمود: سـلام كردن به هر كس كه بر او مى گذرى ونشستن در جايى كه پايين تر از جايگاه (توست) نشانه تواضـع و فـروتنى اسـت.
سه چیز است كه در هر كس نباشد هیچ عملی از او كامل نگردد: پارسایی كه او را از نافرمانی خدا باز دارد و خویی كه به وسیله آن با مردم مدارا كند و بردباریای كه با آن رفتار جاهلانه نادان را دفع سازد.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
ثلاث من لم یكنّ فیه لم یتمّ له عمل: ورع یحجزه عن معاصی الله، وخلق یداری به الناس، و حلم یردّ به جهل الجاهل؛
سه چیز است كه در هر كس نباشد هیچ عملی از او كامل نگردد: پارسایی كه او را از نافرمانی خدا باز دارد و خویی كه به وسیله آن با مردم مدارا كند و بردباریای كه با آن رفتار جاهلانه نادان را دفع سازد.
(الكافی: 1/116/2)
الإمام الصادق علیه السلام :
إنَّ أهلَ التَّقوى أخَفُّ أهلِ الدُّنیا مَۆونَةً ، وأكثَرُهُم مَعونَةً ؛
امام صادق علیه السلام :
قرآن کريم :
اِنْ اَحْسَنْتُمْ اَحْسَنْتُمْ لاَِنْفُسِكُمْ وَ اِنْ اَسَاْتُمْ فَلَها؛[سوره اسراء ، آيه ۷]
اگر خوبى كنيد، به خودتان كرده ايد و اگر بدى كنيد باز هم به خود كرده ايد.
۱ پيامبر صلي الله عليه و آله :اَلْعِلْمُ رَأسُ الْخَيْرِ كُلِّهِ، وَ الْجَهْلُ رَأسُ الشَّرِّ كُلِّهِ ؛
دانايى سرآمد همه خوبى ها و نادانى سرآمد همه بدى هاست.[بحارالأنوار، ج۷۷، ص ۱۷۵، ح ۹]
۲ پيامبر صلي الله عليه و آله :تَـكَـلَّـفُوا فِعْلَ الْخَيْرِ وَ جاهِدوا نُفوسَكُمْ عَلَيْهِ، فَاِنَّ الشَّرَّ مَطْبوعٌ عَلَيْهِ الاِنْسانُ؛
در كار خير، خود را به زحمت اندازيد و در اين راه با هوا و هوس خود مبارزه كنيد، زيراطبيعت انسان به بدى تمايل دارد.[تنبيه الخواطر، ج ۲، ص ۱۲۰]